سيد محمد كمره اى

85

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

كفالت حسين خان لله بعد نزديك باغ حسن‌آباد برادر حسين خان لله را ديده اول نشناختمش بعد كه نشانى داد فهميدم . پرسيدم حسين خان چرا بيرون نيامد ؟ گفت سه روز است كفيل دو هزار تومان اعتبار را پيدا نكرديم كه تا شش ماه ضامن شخص او بشود و الا دو هزار تومان را بدهد . صدرائى را قبولانديم ، او هم قبول كرده اما سند درستى نمىدهد و سر مىگرداند ، نه جواب صريح مىدهد نه قبول صريح را معلوم مىدارد . نمىدانيم چه كنيم . گفتم من اگر چهار نفر ديگر كمك با من بشوند هركدام چهارصد تومان ، من كفيل مىشوم . اگر كسى پيدا نشد من كمكا چهارصد تومان به او ضمانت مىدهم و قول دادم و واقعا حاضرم چون بنيه دو هزار تومان را اگر خود داشتم شخصا كفالت از حسين خان لله مىكردم . بعد به اداره پهلوى رفته او را هم ديدم . گفت من هم يكى از شركاء مىشوم ، يكى هم صدرائى ، يكى هم مشهدى حسين فشنگچى . گفتم از اخلاق او مطلع نيستم . گفت او مرد خوبى است . بعد به ادارهء قم و عراق محض احوالپرسى از سيد نصر الله خان رفته ، نبود . بازگشت معظم السلطنه از اسلامبول بعد به ميدان توپخانه ، مقارن غروب به دكان محلاتى محض احوالپرسىاش رفته ، معظم السلطنه كه در اسلامبول بود بعد به سوئد و برلن رفته ، تازگى به ايران [ برگشته ] و از اجزاء وزارت خارجه است ، آنجا او را ديده ، آشناى قديم بود ، خيلى صحبت نمود . از آقاى مساوات و آقاى تقىزاده و آقاى نواب نقل مىنمود و زحمات خودش را بيان كرد . بنا شد همديگر را ببينيم و خيال رفتن به اسلامبول را مجددا دارد . بعد نيم از شب بلند شده از مغازه خلخالى پرسيدم ، گفتند هنوز نيامده . احمد هم آنجا بود ، با او به‌سمت خانه آمديم . توى راه يك شلوار دوخته به سيزده هزار براى او خريده ساعت دو از شب به خانه رسيده شام چلو و خورشت بقيه ناهار را خورده ، خوابيديم . ترور ركن الاسلام جمعه دهم جمادى الثانى 1336 . - صبح زود بلند شده ، چايى را دم كرده ، بچه‌ها بعد بيدار ، مشغول چايى و تحرير . هوا هم قدرى ابر . زن‌ها مشغول برداشتن